ارویناروین، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 7 روز سن داره

می نویسم برای شیرینی زندگیم...اروین

روزت مبارک اروین خوشگلم

بی همتای مامانی امروز روز کودکه. کودکی عالمی دار ه که آدمی بعدها میفهمه که یعنی چه. ولی همیشه گفته ام و میگویم کودک بمان .صادق،بی ریا،پر انرژی.یادش بخیر کودک که بودیم از دست کسی ناراحت میشدیم میگفتیم قهر قهر تا قیامت و چه زود قیامت میشد. دوستدارت مامانی از همینجا و از طرف اروین خوشگلم اینروزو به همه کودکان عزیز همچنین کودکان دیروز و والدین امروز تبریک میگم.و اینم تقدیم کودکان دیروز و والدین امروز...   راستی خدا...   دلم هوای دیروز را کرده، هوای روزهای کودکی را،  دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم،  آر...
16 مهر 1392

پسرم...

پسرم!!   مامانت برای تو حرفایی داره. حرفایی که به درد روزای عاشقیت میخوره.   زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم.. موجوداتی که میتونی با محبت آرومشون کنی و با بی توجهیت از پا درشون بیاری.. باید برای اینجور وقتها آماده باشی..باید بلد باشی.. باید یاد بگیری که نازشو بکشی..   عزیزم.. پسر مغرور و دوست داشتنی من!!   ناز کشیدن شاید کار مسخره ای باشه اما باید یاد بگیری. زن ها به شدت و به طرز عجیبی محتاج لحظه هایی هستن که نازشون خریدار داره.. میدونی این ویزگی یک زنه. گاهی غصه ها مجبورش میکنن به گریه. خیلی پاپیچ دلیل گریش نشو...   همیشه نیازی نیست دنبال دلیل و چراش باشی تا بخوای راه حلشو بهش نشون بدی.. گاهی باید...
13 مهر 1392

شروع خداحافظی از پوشک

من و گل پسرم اروین از امروز تصمیم گرفتیم آروم آروم از پوشک خداحافظی کنیم .اول اینکه وقت حموم اروین بود و تو پستای قبلی گفتم که اروین دیگه از حموم میترسه بااسم برچسب چسبوندن رفتیم حموم و اینبار اروین تو وان نرفت و دوشو گرفته بود دستش ، برچسباییرو که به دیوار باهم چسبونده بودیم(ماهی،اسب،نی نی)حمومشون میکرد مابین حموم اونا منم از فرصت استفاده میکردم اروینو حموم میکردم خلاصه با اینروش شاهزاده رو به حموم علاقمند کردیم حالا  بعد نیم ساعت بازی گیر داده بود میمونم حموم ،خلاصه یه جورای آقای آقایون رو از حموم در آوردیم و دیکه پوشک نبستم و قرار شد وقتی رفت حموم جیش کرد یه برچسب جایزه بکیره و بجسبونه کنار بقیه ی برچسبا که امروز دوتا ...
13 مهر 1392

رویش سیزدهمین مرواریدت مبارک

    بی نظیر مامانی دیشب تا صبح زود به زود بیدار میشدی و من مهمونه اتاقت بودم امروز وقتی دندوناتو مسواک میزدم متوجه رویش سیزدهمین مرواریدت شدم پسر دردونه ی من،شاهزاده ی قلبم مبارکت باشه . چند روز پیشم به قول خودت رفتیم افش(کفش)خریدیم که کلی ذوق کردی و به هر کی میرسیم افشتو نشون میدی.عاشق همین ذوق کردناتم .از درس و مشقت بگم که برا خودت هر کاغذی گیر بیاری خط خطی میکنی و تازگیها به کتاب و کتابخوانی علاقمند شدی وقتیم میپرسیم منو چن تا دوس داری آروم میگی صد تا.   عاشقتممممممممممممممممممم   ...
11 مهر 1392

اروینم عاشقتم

هر روز بیشتر عاشقت میشوم و هر روز فکر میکنم امروز نهایت عشق است اما . . . فردا می آید و من خدا را سپاس میگویم از این نعمت عظیم . . . نعمت مادر بودنم شیرخواره من ،شیره جانم هزاران بار به کامت باد لحظه ایست آن لحظه ، آن لحظه که مرا با تمام وجود نازنینت طلب میکنی اینها همه برای تو احساس پاک مادرانه است و بس صبحگاه . . . شنیدن آوازی از کلمات شیرینت ، لبخند مهربانت ، هر روز بالیدنت ، هم بازی شدن با تو اینها برای من تکرار نشدنی است خدایا بچشان به آنهایی که آرزویش را دارند نگهبانش باش مهربانم . . . آمین ...
11 مهر 1392

کلی عکس و خاطره

اول از همه این عکس تقدیم زن عمو جون که خیلی وقته قولشو دادیم عکسای کنار دریا تو راه مشهد خونه یبابابزرگ در مشهد وژست گرفتن برا عکس اینم چند تا عکس تومشهد از زائر کوچک من(حوصله ی لباس پوشیدن نداشتی با لباس خونگی اومدی) حوله ی نو مبارک سلام مهندس اینجام پسرم آماده شده بره تئاتر یه خواب ناز بازدید از کارخو نه ی واتا دامنه کوههای سبلان و عشق آب اروین اینم تیپ دهاتی پسرم اینجام اروین اصرار داره تخمه رو خودش بشکنه اروین و کلی خاطره تو شهربازی الماس شهر قربونه ژست گرفتنت خوش تیپ مامان بد...
10 مهر 1392

کلی عکس و خاطره

اول از همه این عکس تقدیم زن عمو جون که خیلی وقته قولشو دادیم عکسای کنار دریا تو راه مشهد   خونه ی بابابزرگ در مشهد و ژست گرفتن برا عکس اینم چند تا عکس تومشهد از زائر کوچک من(حوصله ی لباس پوشیدن نداشتی با لباس خونگی اومدی) حوله ی نو مبارک سلام مهندس اینجام پسرم آماده شده بره تئاتر یه خواب ناز بازدید از کارخو نه ی واتا دامنه کوههای سبلان و عشق آب اروین اینم تیپ دهاتی پسرم اینجام اروین اصرار داره تخمه رو خودش بشکنه  اروین و کلی خاطره تو شهربازی الماس شهر قربونه ژست گرفتنت خوش تیپ مامان بدون شرح ...
10 مهر 1392

تو لد مبین

جمعه شب تولد مبین بود و شمام که تو هر تولدی نقش دیجی و رقاص مجلسو بازی میکنی و کلی مجلسو گرم میکنی بازم نازنین مامانی کلی رقصیدی و همه رو مجبور کردی که دست بزنن آی قربونه رقصات و انشالله مبین جون که خیلی زحمتتو میکشه تولد ١٢٠سالگیشو جشن بگیره. ...
7 مهر 1392